مراد على شمس

741

با علامه در الميزان ( فارسى )

به خداوند متعال منسوب نيست ، عينا رزق هم مانند « عزت و ملك » است ، كه در حقيقت مخصوص خدا مىباشد و ديگران به‌واسطه اعطاء و بخشش خداوندى از آن نصيبى گرفته‌اند . ثانيا : استفاده مىشود كه آنچه خلق در وجودشان از آن بهره‌مند مىشوند رزق ايشان و خدا رازق آن رزق است ، اين مطلب گذشته از آياتى كه دربارهء « رزق » وارد شده ، از آيات ديگرى هم كه « خلق ، امر ، حكم ، ملك ، مشيت ، تدبير ، خير » را مخصوص خداوند دانسته ، فهميده مىشود . ثالثا : معلوم مىگردد كه آنچه آدمى مورد استفاده قرار مىدهد ، ولى از راه حرام است ، نظر معصيت به خداوند متعال منسوب نيست ، زيرا خداوند نسبت معصيت را از نظر تشريع از خود نفى كرده است ، چنان كه مىفرمايد : « قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ، بگو خداى تعالى به عمل زشت امر نمىكند آيا عليه خدا سخنانى مىگوييد كه دليل علمى بر آن نداريد » « 1 » ، و آيهء : « إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ » و تا آنجا كه مىفرمايد : « يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ » « 2 » به آن دلالت مىكند ، چگونه ممكن است كه حضرتش از چيزى نهى فرمايد و سپس « رزق » طرف را منحصر در آن نمايد ! ولى از نظر « تكوين » ممكن است نفع محرّمى رزق كسى باشد اما از نظر تشريع صحيح نخواهد بود . جهت امكان آن از نظر « تكوين » روشن است ، زيرا در جنبهء تكوين تكليفى نيست تا قبحى را در دنبال داشته باشد . اينهم ناگفته نماند : آنچه قرآن كريم به نحو عموم رزق فرموده ، روى حساب

--> ( 1 ) . سورهء اعراف ، آيهء 28 . ( 2 ) . سورهء نحل ، آيهء 92 .